تبليغاتX
بيا تا برويم
 

 

قد قتل المرتضی...وای علی کشته شد
تهدَّمت و الله أرکانُ الهدی، وَ انطَمَست و الله نُجومٌ السماء و أعلام التُقی، و انفصمت و الله العروهُ الوُثقی، قتل ابنُ عمَّ محمد المصطفی، قتِل الوصی المجتبی،
قتل علی المرتضی
، قُتل و الله سیّد الأوصیاء، قتله أشقی الاشقیاء

جاسبي به پاي ميز محاكمه رفت!
بالاخره تحركات و اصرار جنبش دانشجويي به نتيجه رسيد
هرچند عبدالله خان جاسبي ، رياست عاليه دانشگاه آزاد منكر فيلم ضرب و شتم هادوي شده بود و گفته بود كه اينها براي سياه نمايي است و ساختگي است و هادوي ديگه كيه؟!!!، اما آیت الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه پس از مشاهده یک CD با عنوان «بازخوانی یک پرونده» تهیه شده توسط کمیته مردمی مبارزه با تخلفات عبدالله جاسبی - شامل فیلم مستندی از تصاویر دلخراش ضرب و شتم اعضای این خانواده، دستور رسیدگی ویژه به این پرونده را صادر کرد.

همزمان با احضار عبدالله جاسبی به دادسرا، معاون وقت عمران واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی به اتهام تصرف عدوانی و تخریب اراضی شخصی یک خانواده پس از تفهیم اتهام با قرار وثیقه یک میلیارد تومانی بازداشت شد.در پایان این جلسه بازجویی، پس از تفهیم اتهام متهم، قرار وثیقه یک میلیارد تومانی برای وی صادر و نامبرده بازداشت شد.

هرچندپس از حدود 5 ساعت بازداشت و نگهداری متهم در کلانتری 113 میدان 15 خرداد، دانشگاه آزاد اسلامی وثیقه یک میلیارد تومانی این متهم را که در حال حاضر هیچ مسئولیتی در این دانشگاه ندارد، تأمین کرد و وی از بازداشتگاه خارج شد.

گفتني است معاون وقت عمران واحد علوم تحقيقات دانشگاه آزاد ، علي حاج ابراهيمي برادر زن عباس جاسبي(برادر عبدالله جاسبي) است.

آمدن یک دوست قدیمی به فضای نت
سایت علی خضریان راه اندازی شد؛ ببینید!
 
رمضانيه/ تقواي واقعي

داشتم تو وب مي گشتم اين رو ديدم گفتم بد نيست همه ببينن

«تقوا گذشت از معصيت است؟ گذشت از گناه است؟ گذشت از آب و نان است؟ خير، تقوا گذشت از حلال است، تقوا گذشت از بهشت است. قرآن مي فرمايد: اثر روزه تقواست. «لعلکم تتقون». اگر سي روز دهانت را از خوردن و آشاميدن و بقيه مفطرات بستي، لکن هنوز حقيقت تقوا در وجودت پيدا نشده، بدان که صيام را انجام نداده اي. با دوري از مفطرات، فرق تو با روزه خور اين است که به تو نمي گويند روزه گير نبوده و حداکثر به جهنم نمي روي. اما روزه اي که به عبوديت کمال مي بخشد و در اين دنيا بهشت ساز است و جهنم گير است، انجام نشده است.

  تقوا ترک معصيت نيست.تقوا در قاموس اهلبيت و قاموس قرآن، اصلا معناي ترک گناه را نمي دهد. تقوي به معناي ترک مباح و حلال است. روزه هم که تقوا آور است، چون ترک حلال است. ترک معصيت به برنامه ي قبل از تقوا تعلق دارد. ترک معصيت آئين مسلماني است. ما در آيين مسلماني سخن نمي گوييم. در اتصال به اميرالمومنين بحث مي کنيم. آن مراحل، اتصال به اميرالمومنين (ع) نمي آورد. در عشق علي هر کس که دم مي زند، بايد از مباح زندگيش بگذرد..
 قرآن مي گويد روزه را براي تقوا بايد گرفت نه براي بهشت. اگر کارهاي عبادي را براي بهشت يا ترس از جهنم انجام دهيم، اين تقوا نيست.
 تقواي واقعي تقواي محبت و عشق است. تا شدي متقي، يک کسي مي آيد و دست بر سرت مي گذارد و نگاهت مي دارد: امام متقين. حقيقت کتاب «هدي للمتقين» است و علي (ع) امام متقين. «اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي»

آيت الله نجفي، روزه عارفان،۵۸-۶۲

نامه جلال آل احمد به امام خمینی(ره)

روز گذشته سالروز درگذشت جلال آل احمد بود

به یاد نامه جلال به امام خمینی افتادم که در سفر حج به ایشان نوشته بود.شاید این نامه را خیلی ها ندیده و یا چیزی از آن نشنیده باشند.جست و جوی من برای پیدا کردن این نامه خیلی طول نکشید .این نامه را دو بار در کیهان استفاده شده بود که یکی در ویژه نامه جلال بود و یک بار هم در ویژه نامه سالگرد ارتحال امام.

طبیعتا به دلیل سوابق توده ای بودن جلال و احتیاطهایی که اکثر علما بعد از تدین ثانوی افراد به خرج می دهند  خیلی بعید می دانستیم که کسی از جلال  آن هم به نیکی آن هم به آن شدت یاد کنند. اما حضرت آقا در این سخنرانی به نیکی از جلال یاد کرده و شبهه توده ای ماندن او را رد می کند.

بهر حال این نامه از زیباترین نامه هایی است که تاکنون خطاب به امام دیده ام، متن این نامه مریدانه و عاشقانه که در ایام حج سال ۴۳ نوشته شده است را تقدیم می کنم.

----------------------------------------------------------

آیت اللها!

وقتی خبر خوش آزادی آن حضرت، تهران را به شادی واداشت، فقرا منتظر الپرواز (!) بودند به سمت بیت الله. این است که فرصت دست بوسی مجدد نشد.

اما این جا دوسه خبر اتفاق افتاده و شنیده شده که دیدم اگر آنها را وسیله ای کنم برای عرض سلامی بد نیست.

اول این که مردی شیعه جعفری را دیدم از اهالی الاحساء- جنوب غربی خلیج فارس، حوالی کویت و ظهران- می گفت 80 درصد اهالی الاحساء و ضوف و قطیف شیعه اند و از اخبار آن واقعه مولمه پانزده خرداد حسابی خبر داشت و مضطرب بود و از شنیدن خبر آزادی شما شاد شد. خواستم به اطلاعتان رسیده باشد که اگر کسی از حضرات روحانیون به آن سمت ها گسیل بشود هم جا دارد و هم محاسن فراوان.

دیگر این که در این شهر شایع است که قرار بوده آیت الله حکیم امسال مشرف بشود، ولی شرایطی داشته که سعودی ها دو تایش را پذیرفته اند و سومی را نه. دوتایی را که پذیرفته اند داشتن محرابی برای شیعیان در بیت الله و تجدید بنای مقابر بقیع و اما سوم که نپذیرفته اند حق اظهار رأی و عمل در رؤیت هلال. به این مناسبت حضرت ایشان خود نیامده اند و هیئتی را فرستاده اند گویا به ریاست پسر خود.

خواستم این دو خبر را داده باشم.

دیگر این که گویا فقط دو سال است که به شیعه در این ولایت حق تدریس و تعلیم داده اند، پیش از آن حق نداشته اند.

دیگر این که [کتاب] «غرب زدگی» را در تهران قصد تجدید چاپ کرده بودم با اصلاحات فراوان. زیر چاپ جمعش کردند و ناشر محترم متضرر شد. فدای سر شما.

دیگر اینکه طرح دیگری در دست داشتم که تمام شد و آمدم، درباره نقش روشنفکران میان روحانیت و سلطنت. و توضیح این که چرا این حضرات همیشه در آخرین دقایق طرف سلطنت را گرفته اند و نمی بایست. اگر عمری بود و برگشتیم تمامش خواهم کرد و به حضرتتان خواهم فرستاد. علل تاریخی و روحی قضیه را گمان می کنم نشان داده باشم. مقدماتش در «غرب زدگی» ناقص چاپ اول آمده.

دیگر این که امیدوارم موفق باشید والسلام. 

جلال آل احمد

«مکه- روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۴۳- ۸ذی حجه۱۳۸۳»


بعد التحریر:«همچنانکه آن بار در خدمتتان به عرض رساندم فقیر گوش به زنگ هر امر و فرمانی است که از دستش برآید. دیده شد که گاهی اعلامیه ها و نشریاتی به اسم و عنوان حضرات درمی آمد که شایستگی و وقار نداشت. نشانی فقیر را هم حضرت «صدر» می داند و هم این جا می نویسم:

 

تجریش- آخر کوچه فردوسی.

 

والسلام

اسرار موفقیت یک شعبون بی مخ در صداوسیما

 

تصاویر بالا حتما برایتان آشناست.

 

فردی در همه جلسات نقد دانشگاه آزاد شرکت می کند ، افرادی را به صورت سازمان یافته برای اغتشاش در این مراسمات سازماندهی می کند، خود را دانشجوی دکترا می خواند و می گوید: دست جاسبی را به خاطر خدماتش می بوسم، جاسبی به من حیات دوباره بخشید.

 

بعد از مدت کوتاهی همین فرد رییس واحد اسلامشهر می شود و در عرض سه سوت دکترایش را به پاس خوش خدمتی هایش می گیرد.

 

حالا دوتا تصویر دیگه هم ببینید:



بعله، اصلا تعجب نکنید، به گیرنده هایتان دست نزنید ، ایراد از فرستنده های عمو عزت ضرغامی است!

عمو عزت که خود از دانشجویان نخبه!!! و نمونه!!! دانشگاه آزاد است، در پی معرفی افراد نخبه و موفق از سیمای جمهوری اسلامی ، از دکتر! علی بدرقه فرد موفق! نخبه! و نمونه! جهت الگوگیری نسل جوان! از ایشان به همراه خانواده در یک برنامه زنده دعوت بعمل آورده تا صراط و سبیل خویش را بیش از پیش نمایش دهد.
پخش این برنامه از یک برنامه پر مخاطب و در ساعت نزدیک افطار در حالیست که برنامه های معرفی دستاوردهای دولت نهم همه در ساعتی پخش می شود که اکثر مردم در خواب ناز بسر می برند.
آنوقت وقتی هم دکتر الهام از صدا و سیما انتقاد می کند، داد و هوار راه و میاندازد و در همه بخش های خبری مدعی میشود که آی ما مظلومیم! ما خوبیم! الهام بد است!
بگذریم از صدا و سیما که انتقاد به آن " آسوده سری خواهد و مهتاب شبی" ، اما این عملکرد سیما در دعوت از بدرقه ودفاع علنی از شعبون بی مخ های جاسبی در نوع خود دهن کجی بزرگی به همه منتقدین بود.
یادم می آید دوماه پیش در گله به یکی از  خبرنگاران معروف واحد مرکزی خبر گفتم که چرا به این سوژه نمی پردازید که یکسری افراد خاص جلسات نقد دانشگاه آزاد را بهم می ریزند؟
خیلی خونسرد گفت: خیلی از خط قرمز ها نه توسط خبرنگار و سردبیر و دبیر سرویس و مدیر شبکه بلکه از سوی رییس سازمان تعیین می شود.
بالاخره ضرغامی هم دانشجوی دانشگاه آزاده، نمی شه هر خبری رو کار کرد که!!!!
واقعا برای صداوسیما متاسفام.
عمره دانشجويي-قسمت آخر/ كاروان تشكل‌هاي دانشجويي پرشورترين كاروان عمره
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8706070181

بعد از يك هفته مدينه را بايد به سمت مكه ترك كنيم‌، لباس‌هاي خود را از تن خارج مي‌كنيم و لباس دوتكه‌ سفيد احرام را مي‌پوشيم، به سالن هتل مي‌رويم، خدمه ثابت ايراني هتل برايمان مراسم وداع تدارك ديده‌اند، يكي از آن‌ها كه صداي خوبي هم دارد شروع مي‌كند به خواندن روضه و مناجات. دل كندن از مدينه و حرم پيامبر و قبور ائمه بقيع براي همه سخت است، حال و هواي مدينه اگرچه سنگين و غريب است اما دوست داشتني است و علقه‌اي كه بين دانشجويان اين جا به وجود آمده، يقيناً ناگسستني است.
با چشم‌هاي اشكبار و دل‌هاي غمناك سوار اتوبوس شده و به مسجد شجره مي‌رويم.
مسجد شجره در 10كيلومتري مدينه واقع شده و ميقات كساني است كه از اين ناحيه به سوي بيت‌الله الحرام مي‌روند. علت نامگذاري اين مسجد به شجره آن است كه رسول خدا (ص) زير درختي در آنجا نماز خواندند و سپس احرام بستند. پيامبر ( ص ) در چند نوبت در اين محل محرم شدند و ائمه اطهار نيز در اين مكان، احرام مي‌بستند و به همين علت صفاي خاصي دارد.
از آنجا كه زائران، بنا بر فتاواي مراجع، در روز نمي‌توانند زير سايه بروند و ماشين‌ها همه مسقف هستند، مجبورند شب حركت كنند، ساعت حركت هم به گونه‌اى تنظيم مى‌شود كه اوايل شب در مسجد شجره مُحرم شوند. اين امر سبب مى‌شود تا همه زائران اعزامى تقريباً در ساعتى مشخص در مسجد شجره حضور يابند و بعد از اقامه نماز مغرب، ايراني‌ها نماز عشا را به امامت نماينده بعثه مي‌خوانند.
اينجا همه نيت عمره مفرده مي‌كنند و يك جمله معروف تكرار مي شود: «لبيك، اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، ان الحمد و النعمه لك و الملك، لاشريك لك لبيك.»
از اينجا به بعد 23 عمل بر همه حرام مي‌شود و اگر آن را انجام دهند بايد كفاره بدهند، كفاره هم از يك مد طعام شروع مي‌شود تا قرباني يك گوسفند و گاو و شتر!
دانشجويان، لبيك گويان سوار اتوبوس‌ها مي‌شوند. تا مكه 418 كيلومتر فاصله هست كه 4 ساعته اين راه طي مي‌شود و به حرم الهي وارد مي‌شويم.
در ورودي هتل، داخل آسانسور، جنب اتاق و داخل راهروها، داخل اتاق و سرويس بهداشتي به گونه‌اي با آينه پر شده كه نمي‌تواني سرت را بالا بياوري.
به هر زحمتي هست تجديد وضويي مي‌كنيم و مي‌رويم به سمت مسجدالحرام.
ساعت 1:30 دقيقه بامداد است، اما اشتياق اعمال در چشم دانشجويان موج مي‌زند. پشت در مسجد الحرام جمع مي‌شويم.
روحاني كاروان دعاي ورود را مي‌خواند. تذكر مي‌دهد كه سر به زير وارد شويد مانند طفل خطاكاري كه پيش پدر خود سر به زير مي‌رود.
مسير ما از مسعي مي‌گذرد. از مروه به سمت سعي مي‌رويم، همه گريانند، كسي باور نمي‌كند در مسجدالحرام باشد، جايي كه در شبانه روز 5 بار به سمت آن نماز مي‌خوانيم.
به سمت راست مي‌‌پيچيم، رنگ سنگ‌فرش زمين تغيير مي‌كند، روحاني قبلاً توضيح داده بود كه در نگاه اول به كعبه خدا تضمين داده است كه 3 خواسته زائر را برآورده مي‌كند.
روحاني مي‌گويد سرها را بالا بياوريد، كعبه را مي‌بينيم، همه به سجده مي‌افتند و خواسته‌هايشان را مي‌گويند و در صدر همه خواسته‌ها تعجيل در فرج امام زمان(عج) را مي‌خواهند.
هفت دور طواف از حجرالاسود شروع مي‌شود. قسمت‌هايي از دعاي مكارم الاخلاق را در طواف مي‌خوانيم. از همه رنگ و نژاد و مذهبي اينجا دور اين خانه مي‌گردند و نقطه وحدت جهان اسلام اينجاست، اين قبله واحد.
بعد از طواف به پشت مقام ابراهيم مي‌رويم تا نماز طواف را بخوانيم، اين نزديك‌ترين نماز ما به قبله است كه تاكنون خوانده‌ايم.
بعد از اينكه همه نماز طواف را خواندند، از جايي كه چراغ سبزي روشن است، پله‌هاي مرمري مسجدالحرام را بالا مي‌رويم‌ و به صفا مي‌رسيم، بايد هفت بار به تعداد دورهايي كه هاجر براي پيدا كردن آب بين اين دو كوه دويده است به مروه برويم و برگرديم. مي‌گويند بعد از هفت بار هاجر ديد كه آب همين جاست، زير پاي اسماعيل خودش و چشمه زمزم همچنان جاري است و گلوي خشكيده زائران را سيراب مي‌كند.
در سعي بين صفا و مروه بعد از پايان دور اول، با ابتكار عمل دانشجويان تشكل‌ها، مراسم برائت از مشركين به صورت كوبنده، يكصد و پرشور آغاز شد: لااله الاالله آمريكا عدوالله، لااله الاالله اسراييل عدوالله، الموت لامريكا، الموت لاسرائيل، يا ايها المسلمون اتحدوا اتحدوا، خيبر خيبر يا صهيون جيش محمد قادمون.
برخي از مسلمانان با ما در شعارها همراه مي‌شوند، عده‌اي لبخند رضايت بر لب دارند و عده‌اي هم معلوم است كه از به خطر افتادن منافعشان چندان خشنود نيستند.
شعارها در دور دوم باشور بيشتر تكرار مي‌شود، دو نفر از شرطه‌ها سعي مي‌كنند عوامل اين كار را كه يكي از دانشجويان اتحاديه بين المللي دانشگاهيان مسلمان و يكي از مسئولان بسيج دانشجويي دانشگاه سمنان هستند دستگير كنند. اما از آنجا كه لباس‌ها يك شكل است و همه در حال دويدن‌اند ، در بين جمعيت گمشان مي‌كنند.
شعارها در هر دور ادامه پيدا مي‌كند و با ختم دور هفتم و رسيدن به مروه وارد مرحله ديگري از عمره مي‌شويم.
در اين مرحله براي خروج از احرام دو كار مي‌شود انجام داد؛ يكي حلق و ديگري تقصير. تقصير زدن جزيي از مو است و حلق تراشيدن موي سر كه البته حلق از افضليت واستحباب بيشتري برخوردار است.
روحاني كاروان هم حديثي را مي‌گويد كه پيامبر سه بار فرمودند: «رحم الله المحلقين و يك بار فرمودند رحم الله المقصرين»
با گفتن اين حديث، بيش از نيمي از كاروان به صورت دسته جمعي راه مي‌افتند تا حلق كنند.
بعد از كمتر از 30 دقيقه همه‌ي موها به زمين مي‌ريزد، و همه حلق كرده به راه مي‌افتند، كه اين كار بعداً در هتل سروصداهايي هم ايجاد كرد و اين كاروان به نام كاروان محلقين مشهور شد.
طواف نسا و نماز طواف نسا هم پايان بخش اعمال عمره مفرده است.
ديگر هنگام نماز صبح است، نماز را به جماعت مي‌خوانيم، امام جماعت دو صفحه از سوره يوسف را در ركعت اول و دو صفحه را هم در ركعت دوم مي‌خواند و باقي‌اش را هم مي‌گذارد براي فردا صبح!
در مدت اين يك هفته هر روز بعد از نماز صبح پشت مقام جمع مي‌شويم و زيارت آل‌ياسين مي خوانيم. شيعيان غير ايراني هم مي‌آيند.
اينجا 99 درصد فشارها و محيط امنيتي مسجد النبي وجود ندارد و خيلي راحت به كارمان مي‌رسيم.
شب نيمه شعبان هم به احيا در مسجدالحرام مي‌گذرانيم و پشت ركن يماني جايي كه گفته‌اند امام زمان براي ظهورش دعا مي‌كند، جمع مي‌شويم و به مناجات مي‌پردازيم.ايراني‌هاي زيادي را مي‌شود ديد كه با چشم گريان در حال تعارف شكلات هستند و ميلاد را تبريك مي‌گويند.
بعد از يك هفته اقامت در جوار خانه خدا كم‌كم نوبت وداع مي‌رسد. نماز ظهر را كه در حرم مي‌خوانيم و طواف وداع را انجام مي‌دهيم. دانشجوها از هم شماره تلفن و اي ميل مي گيرند و خود را براي خداحافظي با هم آماده مي كنند.
به جده مي رويم و به تهران پرواز مي كنيم ، با رسيدن به فرودگاه مهرآباد و تحويل ساكها ، همه با هم خداحافظي مي‌كنند و به سمت خروجي راه مي‌افتند.
خانواده‌ها همه منتظرند تا عزيزانشان را كه با كوله باري پر از معنويت برگشته‌اند، ببينند. هر دانشجويي كه بيرون مي‌رود از سوي گروهي استقبال مي‌شود و به خانه مي‌روند.
حالا ديگر سفر به سرزمين وحي تمام شده، اما دانشجويان با هر اذاني كه مي‌شنوند به ياد مسجد النبي و مسجدالحرام مي‌افتند و آرزو مي‌كنند كه دوباره توفيق اين زيارت را داشته باشند.
سفرنامه عمره - قسمت سوم/ سنگ‌پراني كودكان وهابي به دانشجويان زائر ايراني

يكي از شب‌هايي كه در مدينه بوديم، براي اقامه نماز مغرب و عشا به حسينيه شيعيان مدينه مي‌رويم.
هرچند شيعيان يك سوم جمعيت عربستان را تشكيل مي‌دهند، اما به دليل عدم نفوذ در قدرت، بسيار مهجور و غريب هستند.
حسينيه شيعيان شمال يك باغ آباد پر از نخل‌هاي خرما و نهري است كه از آن آب رواني مي‌گذرد. در اين حسينيه اولين باري است كه در اين چند روز در عربستان مهر براي نماز مي‌بينيم و اينقدر ذوق زده شده‌ايم كه انگار در مسجدي در تهران نماز مي‌خوانيم.
با گفتن اذان و جمله اشهد ان عليا ولي الله نا خودآگاه خيلي‌ها صلوات مي‌فرستند و خيلي‌ها هم اشك در چشمانشان حدقه مي‌زند.
«شيخ عمري» گردآورنده اين حسينيه اقدامات زيادي براي شيعيان انجام داده است و اين سئوال در ذهن ما بود كه چطور دولت سعودي در برابر اين اقدامات با وي كنار آمده است كه روحاني كارو‌ان نكته جالبي را تعريف مي‌كند: "شيخ عمري به دليل اقداماتش در سال‌هاي نه چندان دور به اعدام محكوم مي‌شود، اما وقتي وي را دار مي‌زنند، طناب دار پاره مي‌شود و وي نجات مي‌يابد و اين دليلي مي‌شود بر بي‌گناهي وي، به همين خاطر دولت سعودي پس از آن كاري به شيخ عمري و اين حسينيه ندارند."
روز چهارمي كه در مدينه هستيم، به زيارت دوره مي‌رويم، مدينه جاهاي بسيار زيادي دارد كه بايد آن‌ها را ديد و توضيحاتش را شنيد.
اولين جايي كه مي‌رويم مزار شهداي احد و حمزه عموي پيامبر است، روحاني حديثي را نقل مي‌كند كه پيامبر فرمودند؛ هر كس مرا زيارت كند و به ديدار عمويم حمزه نرود، در حق من جفا كرده است.
روحاني توضيح مي‌دهد كه در جنگ احد درسي هست كه سرپيچي از فرمان ولي امر مسلمين و اشتياق به دنيا و غنائم آن، شكست را به عهده دارد. نكته‌اي هم درباره جنگ رواني كفار براي تبليغ براي كشته شدن پيامبر مي‌دهد و آن را با موضوعات روز ربط مي دهد.
بعد از زيارت احد نوبت به مساجد سبعه مي رسد، محلي كه در جنگ احزاب، به پيشنهاد سلمان فارسي و دستور پيامبر دور تا دور مسجد خندق حفر شد و اميرالمومنين با عمروبن عبدود پيكار كردند.
اينجا هفت مسجد هست كه محل حضور اين افراد در اين جنگ بوده است، مساجدي كه به نام فاطمه زهرا(س) و اميرالمومنين عليهم السلام بوده هم اكنون بسته هستند و شيعيان از پشت در به مناجات مي‌پردازند، دو مسجد هم به نام خليفه اول و دوم است و مسجدي بنام حضرت سلمان، مسجد فتح كه بشارت پيروزي به حضرت رسول(ص) در آن داده شد هم ششمين مسجد از اين مجموعه است.
هفتمين مسجد، «ذوقبلتين» است كه پيامبر در آنجا به سمت بيت‌المقدس نماز مي‌خواندند و به فرمان خدا جهت قبله در آن به سمت كعبه تغيير يافت و بهمين خاطر به اين نام مشهور شد، هرچند وهابيت به بهانه گسترش مسجد، محراب كه در آن پيامبر(ص) به بيت المقدس نماز مي‌خوانده را تخريب كرده است.
بعد از اين به زيارت دوره مخصوصه مي‌رويم كه در اين دوره با همكاري بعثه رهبري به كاروان تشكل‌ها اختصاص يافته است.
جواني كه 26-27 ساله است توضيحات اين برنامه را به عهده دارد، اولين مكان مسجد اجابه يا مسجد مباهله است. راهنما توضيح مي‌دهد كه دراين واقعه پيامبر چه شأن و مرتبتي براي زنان قائل بوده است، اما الان زنان در عربستان چه وضعيتي دارند كه حق رانندگي، حق رأي و حتي شناسنامه مستقل از پدر يا شوهر خود ندارند و در دانشگاه هم فقط يا دبير مي‌توانند بشوند يا پزشك مخصوص زنان و بقيه امور براي آنها ممنوع است.
مسجد ابوذر غفاري كه امير المومنين و حسنين در هنگام تبعيد ابوذر به ربذه او را بدرقه كردند، مكان بعدي زيارت دوره مخصوصه بود.
راهنما ساختماني را نشان مي دهد و مي‌گويد سيستم تبريد مسجد النبي اينجاست، 6 كيلومتر خارج از حرم، كه به وسيله يك كانال 4 در 6 از زير زمين به حرم منتقل مي‌شود و مي افزايد كه مسجد النبي با حياط‌ها و پشت بام يك ميليون و ششصد هزار نفر گنجايش دارد.
مسجد بنوحارثه كه پيامبر در مسير برگشت از جنگ احد در آنجا استراحت كردند، اميرالمومنين آنجا زره خون آلود پيامبر را از تن ايشان درآوردند را هم از داخل ماشين مي‌بينيم و به احد باز مي‌گرديم.
كوه احد با طول 40 و عرض 3 كيلومتر و ارتفاع از سطح دريا 476 متر و 300 متر از سطح زمين بلند است و بنا به روايات دري از درهاي بهشت است.
روبروي احد، جبل رمات است كه مسجدي آنجا بوده كه پيامبر در آن عده‌اي را عفو كردند كه الان توسط وهابيون تخريب شده است. مسجد ديگري هم بوده است كه محل شهادت حضرت حمزه سيدالشهدا بوده و آن هم توسط وهابيون تخريب شده و اثري از آن باقي نمانده است.
به سمت تنگه كوه احد به راه مي‌افتيم، جايي كه پيامبر در آن جا بودند و مي‌گويند هنوز بوي خوشي ار آن به مشام مي‌رسد، راهنما توضيح مي‌دهد كه براي امتناع از زيارت اين ناحيه از سوي وهابيون دائم در مسير قير تازه مي ريزند تا صعب العبور شود!
به راه كه مي افتيم عده‌اي از كودكان وهابي به دانشجويان سنگ‌پراني مي‌كنند، يكي از دانشجوها مي‌گويد اينها احتمالاً نسل همان عده‌اي هستند كه به پيامبر در احد سنگ زدند.
يكي ديگر از دانشجويان درحاليكه بغض كرده مي گويد: اينها نسل متمدن اعرابند و اين‌قدر آزار و اذيت مي‌كنند، ببينيد 14 قرن پيش آن عرب جاهلي چه بر سر پيامبر و اهلبيت آورده‌اند؟
راهنما جايي را نشان مي‌دهد كه پيامبر بعد از جنگ احد به آنجا آمده و نماز خوانده است و قبلا مسجد بوده، اما اكنون به دست وهابيون تخريب شده است. راهنما مي‌گويد: اينجا كه امامزاده و قبرستان نبود كه خراب شده، مسجد كه ديگر شرك نيست! كه تخريبش كردند.
محل اردوگاه سپاه اسامه را از داخل ماشين نگاه مي‌كنيم و به سرعت عبور مي‌كنيم، باغ عريض را هم مي‌بينيم كه توسط امام باقر(ع) وقف شيعيان مدينه شده بوده است و مقبره علي بن جعفر عريضي پسر امام صادق(ع) هم اينجا بوده كه توسط وهابيون تخريب شده است.
در ادامه راه محل تقريبي دو سه مسجد ديگر را هم مي‌بينيم كه توسط وهابيون تخريب شده و اثري از آن نمانده است.
وادي را مي‌بينيم كه پيامبر آن را به اميرالمؤمنين داده بودند و حضرت در آنجا 24 حلقه چاه حفر كردند كه هنوز هم مورد استفاده است و به ابيارعلي معروف است و نخلستان‌هاي مدينه از آن ارتزاق مي‌كنند.
راه‌آهن در مدينه مقارن با حكومت عثماني‌ها وجود داشته است، كه توسط وهابيون بدليل "شرك بودن قطار" ! تخريب شده است.
چند جاي ديگر را هم مي‌بينيم و برمي‌گرديم به سمت هتل، به محض رسيدن به هتل يكي از دانشجويان مي‌گويد، الحمدلله كه وهابيون هنوز هتل را تخريب نكردند.
ادامه دارد...

تمسك وهابي‌ها به شرطه‌ها براي مقابله با منطق دانشجوي ايراني
اینم قسمت دوم سفرنامه عمره دانشجویی
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8705310609
فاصله جده و مدينه تقريبا 4-5 ساعت است. يك توقف بين راهي در رستوراني كه عوامل آن را اصفهاني‌ها تشكيل مي‌دهند خستگي ناشي از سفر را كمتر مي‌كند، بخصوص وقتي كه اعضاي كاروان انتظار داشتند بتوانند اينجا كمي عربي حرف بزنند و علم‌شان را خرج كنند.
بر اساس تابلوها متوجه مي‌شويم وارد مدينه شده‌ايم، اما هرچه دنبال گنبد خضراي نبوي مي‌گرديم، چيزي نمي‌بينيم، آنهايي كه سفر اولشان نيست تذكر مي‌دهند بدليل احاطه مسجد النبي توسط هتل‌هاي برج گونه، از اينجا قابل رؤيت نيست.
به هتل جوهر‌‌‌‌‌ةالعاصمه مي‌رسيم، عوامل ثابت ايراني هتل كه گويا منتظر ورود ما بودند از ما در رزرويشن، استقبال مي‌‌كنند، شماره اتاق هايمان از تهران مشخص شده بود و الان تنها منتظر آسانسور بوديم، گمان نكنم كسي بتواند 9 طبقه را آن هم بعد از خستگي راه پياده برود.
بعد از استقرار در اتاق‌ها، استراحت خيلي مختصر و صرف شام و غسل زيارت، ساعت 12 دسته جمعي راه مي‌افتيم كه به سمت حرم برويم.
هتل جوهره 3 دقيقه پياده تا حرم فاصله دارد، در راه روحاني كاروان تذكر مي‌دهد كه آهسته قدم برداريم و ذكر تسبيحات بگوييم، به ورودي هم كه مي‌رسيم، اذن دخول را مي‌خواند و وارد حرم مي شويم.
مسجد ساكت ساكت است، بچه‌ها بغض‌ها را فرو مي‌كشند و آرام آرام و نم نم اشك مي‌ريزند، تلألوي نور گنبد سبز نبوي از يك سو و خاموشي قبرستان بقيع از سوي ديگر دل را به درد مي‌آورد.
شب‌هاي مدينه خلوت‌ترين زمان مسجد النبي است كه به تازگي هم 24 ساعته شده. ايراني‌ها هم بيشتر در اين وقت در بين‌الحرمين مي‌نشينند و به ياد كوچه بني هاشم كه كمتر از 10 سال پيش توسط وهابي‌ها تخريب شد، ناله سر مي‌دهند، البته اين ناله‌ها حداكثر در گلوي زائران مي‌مانند و فرصتي براي انتشار در روي صورت به صورت اشك يا احياناً ضجه و شيون پيدا نمي‌كند.
از باب السلام وارد مي‌شويم، همه دور روحاني حلقه مي‌زنند، او هم خيلي آرام شروع مي‌كند به توضيح دادن اينكه حد اوليه مسجد كه محراب و منبر و ضريح و ستون هاي توبه، وفود، حرس، سرير، مخلقه و محراب تهجد در آن قرار دارد همان فرش‌هاي سبز رنگ است.
پشت سر ما بر روي ديوار عبارتي نقش بسته كه معناي فارسي اش اين مي شود: اينجا محل دريچه ابوبكر به مسجد بوده است، هر چه دنبال در اميرالمومنين كه همه درها به اذن الهي غير از در منزل ايشان به مسجد بسته شد، مي‌گردم نتيجه‌اي حاصل نمي‌شود، تا روحاني مي‌خواهد به اين نكته اشاره كند، يك شرطه مي‌آيد مي‌گويد "حاجي حرام" و ما را متفرق مي‌كند.
بعدتر در جايي خواندم كه در زمان عبدالملك بن مروان، دشمن به بهانه توسعه مسجد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم، ساكنان اين خانه را بيرون كرده و خانه را ويران كردند.
آنها فكر كردند كه با ويران كردن خانه، آن در كه به امر خداوند و توسط پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم باز گذارده شده، بسته خواهد شد. اين كوته‏فكران خيال كردند در خانه اهل‏بيت عليهم‏السلام در بين چهار ديوارى و چوب، سنگ و آجر قرار دارد، در حالى كه اين چنين نيست و اين در همچنان باز و تا روز قيامت براى تمام بشريت منبع فيض الهى خواهد بود و هيچ كس جرأت بستن آن را نداشته و نخواهد داشت؛ چرا كه قرآن مجيد مى‏فرمايد: "يريدون ليطفئوا نوراللّه بأفواههم و اللّه متمّ نوره و لو كره الكافرون"؛ آنان مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ولى خدا نور خود را كامل مى‏كند، هرچند كافران خوش نداشته باشند.
از باب بقيع خارج مي شويم، هنگام رسيدن به ضريح پيامبر مي‌خواهيم سلامي بدهيم كه دو عدد شرطه و يك نيروي مكتبه‌اي ما را به توحيد خدا و عدم شرك! دعوت مي‌كنند و به فارسي مي‌گويند"حاجي توقف نكن، برو"
بيرون مي‌آييم، چند قدمي كه برمي‌داريم روحاني مي‌گويد اينجا محل كوچه بني‌هاشم است كه به بهانه توسعه حرم توسط وهابيون تخريب شده است، و جاي تقريبي منزل حضرت زهرا(س)، امام حسين(ع)، امام باقر و امام صادق عليهم السلام را نشان مي‌دهد.
باب جبرئيل هم فضيلت خاصي براي ورود از آن ذكر شده در شبانه روز 3 ساعت باز است، اين در منتهي مي‌شود به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها و هنوز درب آن كه متصل به روضه منوره است، وجود دارد و بروي آن نيز قفلي است كه روي آن نوشته شده است: هو الحبيب الذي ترجي شفاعته لكل هول من الأهوال مقتحم. او دوستي است كه در همه پيشامدها و حوادث نا گوار اميد شفاعت از او مي‌رود.
بعد از تذكري مجدد از سوي شرطه‌ها به حياط داخلي مسجد مي رويم كه توسط 2 چتر نيلوفري شكل پوشيده شده است، بر روي ديوار اين دو حياط اسم 47 نفر از چهره‌هاي اسلام نوشته شده است كه نام 12 امام هم به ترتيب در بين آنها وجود دارد.
نكته جالب اينجاست كه در نام امام زمان با تلفيق حرف "ح" محمد و "ي" مهدي عبارت حي به معناي زنده بوجود آمده بوده است. اين طرح‌ها از زمان عثماني باقي مانده است. جالب تر اينكه وهابيت به اين مسئله هم رحم نكرده‌اند و اين تركيب حي را بهم زده و جدا كردند، گويي با انفصال اين دو، امام حي بودن خود را از دست مي‌دهد!
كمي در مسجدالنبي مي‌نشينيم، باور نمي‌كنيم جايي نشسته‌ايم كه پيامبر و اهل بيتش در آن زيسته‌اند، هنوز نيمه شب است كه ناگهان صداي اذان بلند مي‌شود، تعجب مي‌كنيم كه چه زود وقت نماز صبح شد، روحاني كاروان توضيح مي‌دهد كه اين اذان نماز شب است! و يك ساعتي اذان صبح مانده است.
اذان صبح را كه مي‌دهند غير از نداشتن اشهد ان عليا ولي الله كه به نيت رجا! گفته مي‌شود، موذن حي علي خير العمل را هم نمي‌گويد و بجايش جمله اي ناموزون مي‌گويد يعني كه نماز از خواب بهتر است!
نماز صبح را به حكم مقام معظم رهبري به امامت آنها و بدون نياز به اعاده مي‌خوانيم. بعد از آن هم به سمت بقيع راه مي‌افتيم.
قبرستان بقيع در شبانه روز دوبار باز مي شود. يكي بعد از نماز صبح و ديگري هم بعد از نماز عصر، البته فقط مردان حق ورود دارند و زيارت زنان را حرام مي‌دانند!
درب بقيع كه بازمي‌شود، آرام قدم برمي‌داريم كه يك جمعيت از اعراب به سرعت در حالي‌كه جنازه‌اي را حمل مي‌كنند از كنار ما عبور مي‌‌كنند، گويي چغندر به خاك مي‌سپارند، نه گريه و شيوني، نه ذكر لااله الا الله و نه حتي قرائت قرآن! خيلي ساكت و سريع جنازه را دفن مي‌كنند و مي‌آيند. وهابيت معتقد است با مرگ انسان زندگي وي تمام مي‌شود و پرونده‌اش هم كلا بسته! پس ديگر نبايد فكرش را هم كرد، بهمين راحتي.
به قبور اهل بيت مظلوم بقيع مي‌رسيم، قبور امام حسن مجتبي(ع)، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، عباس عموي پيامبر و حضرت فاطمه بنت اسد مادر اميرالمومنين عليهم السلام در كنار هم هستند، بدون هيچ سنگ قبر و يا نشاني، تنها تفاوت قبر زنان و مردان هم در اين است كه قبور مردان يك سنگ بر روي خود دارد و قبور زنان دو سنگ.
روحاني آهسته مي‌گويد كه اينجا تا قبل از روي كار آمدن وهابيت در 70-80 سال پيش گنبد و بارگاهي بوده است.
دو نفر از وهابي‌ها اينجا ايستاده‌اند و سخنراني و وعظ و ارشاد! مي‌كنند، روحاني مي‌گويد توجهي به آن نداشته باشيم و مشغول زيارت باشيم.
هر چند لحظه صدايي مي‌آيد كه" حاجي كتاب ببند" "حاجي تصوير ممنوع" "زيارت مختصر كنيد و به درگاه خدا برويد، اينها مرده‌اند و از مردگان كاري بر نمي‌آيد"
يكي از دانشجوها شروع مي‌كند به بحث با يكي از اين وهابي‌ها، وهابي تا مي‌بيند كه دارد كم مي‌آورد به شرطه‌ها مي‌گويد ببرندش در دفتر مكتبه و ازش تعهد بگيرند و چند جلد كتاب فارسي براي آموزش وهابيت هم به او اهدا كنند!
يكي ديگر از دانشجوها به او مي‌گويد: اگر اهل مباحثه هستيد بياييد هتل، يا بعثه يا حتي ايران، اينجا ما امنيت نداريم براي بحث، وهابي ساكت مي‌شود و بعد از چند لحظه با عصبانيت جمعيت را به عقب هل مي‌دهد و مي‌گويد بس است برويد ديگر.
به زيارت قبور جعفر طيار، شهداي حره، حضرت ام البنين مادر حضرت ابوالفضل و عمه‌هاي پيامبر نيز مي رويم. و بعد از آن به هتل باز مي‌گرديم تا استراحت كنيم.
ادامه دارد...
سفرنامه عمره-1/استقبال غافلگيرانه سعودي‌ها از دانشجويان با انگشت‌نگاري
از امروز سفرنامه من در خبرگزاری فارس منتشر میشه اینم قسمت اولش
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8706051092

بی شک عمره دانشجويي يك حركت جمعي است كه با همكاري نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها،  وزارتين علوم، بهداشت و سازمان حج و زيارت صورت مي‌گيرد و از بي‌نظيرترين حركتهاي فرهنگي كشور محسوب مي‌شود.
با افزایش 27 درصدي سهميه عمره دانشجويي نسبت به سال گذشته و اعزام 14 هزار دانشجو در سال جاری ، این فرصت نصیب من هم شد تا بتوانم در کاروانی که اعضای آن فعالین تشکل های دانشجویی بودند، شرکت نمایم.
قبل از اعزام یک جلسه آموزشی برگزار شد که در آن ضمن توضیحاتی توسط مدیر کاروان آقای دکتر وزیری در رابطه با نکات لازم، با روحانی کاروان آشنا می شویم و ایشان هم مسایل شرعی قبل از سفر از جمله ادای دیون را گوشزد کرد.
در این جلسه که در دانشگاه تربیت معلم تهران برگزار شد، ضمن اهدای کتب مخصوص ادعیه، کتاب هایی در خصوص شناخت و پاسخ به شبهات وهابیت، راهنمای تصویری مسجدالحرام و مسجد النبی، یک جزوه راهنمای جمع و جور در باره سفرحج و یک نسخه نشریه زمزم ویژه معتمرین در اختیار دانشجویان قرار گرفت.
نام کاروان ما امام سجاد علیه اسلام بود و زمان حرکت هم 15 مرداد که می شود سوم شعبان، میلاد امام حسین علیه السلام، مدیر کاروان تاکید می کند که در روز مذکور همه ساعت 7 صبح در فرودگاه مهرآباد سالن پروازهای خارجی حاضر باشند.
روز موعود فرا می رسد، لباس احرام و متعلقات آن را روز قبل از حرکت تهیه کردیم و ساکهایمان را بستیم، علاوه بر لباس احرام، مقداری خاکشیر برای جلوگیری از گرمازدگی، چند جلد کتاب، ادعیه و به توصیه اکثر دوستان عینک آفتابی را نیز به همراه بر می داریم.
ساعت 7:15 دقیقه در فرودگاه حاضر می شوم، بر خلاف توقعی که داشتم، اکثر دانشجویان سروقت آمده اند، مدیر کاروان با قرائت اسامی دانشجویان ، کارت پرواز، گذرنامه، یک جلد قرآن با ترجمه فارسی، و یک سجاده که بالای آن حصیر دوخته شده تا بشود بر آن سجده کرد، را به آنان تحویل می دهد.
ساعت پرواز 11 صبح است، حدود ساعت 9 است که خانواده ، عزیزانشان را بدرقه می کنند و به مرز فرودگاه مهرآباد وارد می شویم، و پس از بررسی های لازم مهر خروج از کشور بر گذرنامه ها درج می شود.
متوجه می شوم عده زیادی را در کلاس آموزشی ندیده بودم، خیلی از دوستانمان در تشکل های اسلامی اینجا حاضرند: بسیج دانشجویی ،اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل، انجمن اسلامی دانشگاه تهران و شهید بهشتی، جامعه اسلامی دانشجویان، اتحادیه بین المللی دانشگاهیان مسلمان، تشکل های دانشگاه آزاد اسلامی و مرکز مطالعات و بررسیهای استراتژیک جنبش دانشجویی مسلمان.
بعد از تحویل بار و خروج از بازرسی به سالن هواپیما می شویم، مسافرین هواپیما را تماما دانشجویان پسر اعزامی به عمره تشکیل می دهند،هواپیما بدون تاخیر شروع به پرواز می کند، 3 ساعت فاصله پروازی ما را در ساعت 3:30 به وقت عربستان سعودی به جده می رساند.
خلبان پرواز که بسیار از اینکه تمامی مسافران را دانشجویان جوان تشکیل می دهند خوشحال شده است، مقدماتی را فراهم می کند که عده ای از حاضرین از کابین خلبان بازدید کنند، همین امر باعث دردسر مهمانداران می شود بطوری که بعد از 20دقیقه خلبان دکمه کمربند ایمنی را روشن می کند، یعنی همه سر جای خود بنشینند.
خلبان در طول پرواز با مسافرین صحبت می کند و میگوید 2500 سفر به جده و مدینه داشته اما تا کنون نتوانسته به زیارت برود، التماس دعا هم دارد.
دانشجویان که اشتیاق و هیجان در آنها به وضوح دیدنی است دائم صلوات می فرستند و در هواپیما این طرف و آن طرف می شوند.عده ای هم با هم گعده گرفتند و بحث می کنند و عده ای هم ساکتند و در فکر.
به جده می رسیم بر خلاف مهرآباد تهران که از طریق یک راهرو به هواپیما وصل شدیم از پلکان هواپیما پایین می آییم تا سوار اتوبوسی شویم که ما را به سالن می رساند.
باد گرمی که به محض خروج از هواپیما به صورتمان می خورد حساب کار را برای این دو هفته به دستمان می دهد.

در سالن در 7 ردیف به صف می شویم تا مهر ورود به کشور عربستان توسط ماموران سعودی در گذرنامه مان
درج شود.
در تهران مدیر کاروان تذکر داده بود که احتمال انگشت نگاری و عکسبرداری از تمامی دانشجویان هست و گفته بود که هیچ اعتراضی نکنیم تا با سرعت بیشتری وارد جده شویم و از آنجا به مدینه عازم شویم!

این موضوع به نظر ما در شأن هیچ مسلمانی نیست و برای فردی که مشخصا با قصد ونیت زیارت به عربستان وارد می شود و همه مراتب قانونی را سپری کرده این مسئله ضرورتی ندارد. 
بارها غیر قابل قبول بودن انگشت نگاری از زائران ایرانی را به طرف سعودی تذکر داده شده که آنها نیز بر ضرورت های امنیتی تاکید داشته اند اما این گونه مسائل توجیه و مجوزی برای برخورد ناشایست و اهانت آمیز آنها نیست.
این برنامه مشمول همه زائران ایرانی نیست، بلكه از سوی سعودی ها به صورت انتخابی انجام می شود، یعنی احتمال دارد از زائران كاروانی انگشت نگاری صورت گیرد و برای كاروان دیگری این برنامه اجرا نشود.
به صورت انتخابی برخی انگشت نگاری شدند، از برخی هم عکس گرفتند، عده زیادی هم بدون این موارد از بازرسی عبور کردند، اما در بین بیش از 400 نفر مسافر از دونفر هم انگشت نگاری می کنندو هم عکس می گیرند ، بر حسب اتفاق یکی از آن دو نفر من بودم!
اصلا احساس خوبی نبود ، وقتی مامور سعودی انگشتانم را بر روی صفحه فشار می داد خیلی خودم را کنترل کردم که عکس العملی نشان دهم و بعد از عکسبرداری خوشبختانه مشخص شد که در لیست تروریست ها و قاتلان بین المللی نیستم!، بهمین خاطر با 15 دقیقه تاخیر نسبت به باقی اعضای کاروان وارد جده می شوم.
بعد از اقامه نماز با اتوبوس به سمت مدینه حرکت می کنیم،.....

ادامه دارد.../
خشتکش را می کشم سرش/نگاهی نو به گفتار رحیم مشایی
حتما من او ی رضا امیرخانی را خوانده اید؟
آنهایی که من او را خوانده اند همه متفق القول اند که خیی خب و ظریف به مسایل پرداخته و در کنار یک داستان عشقی-عاطفی خیلی واقعیت های مذهی تاریخی سیاسی را شرح داده است.
چند روز پیش در وبلاگ دوست عزیزم عباد می گشتم که نوشتار جالبی از او دیدم که در حقیقت تکمله ای است بر من اوی امیر خوانی.
این داستان به سخنان اسفندیار رحیم مشایی می پردازد .شخصيت ها هم به جز رحيم و مدير، شخصيت هاي همين رمان هستند.

علي و  کريم ديشب دم درب مسجد قندي حرف هاي رحيم را شنيدند. خيلي تعجب کردند. مخصوصا علي. در بين راه درويش مصطفي را ديدند. درويش صدايي صاف کرد و گفت:

ملتي که غاصب باشه حکما غاصبه، اما حکم آدمي که دوست ملت غاصب باشه معلومه! دوست اسرائيله. خدا اعلمه اين آدم چرا رئيس سازمان ميراث فرهنگيه !...يا علي مددي!
 کريم معناي حرف هاي درويش مصطفي را درست نفهميد اما متوجه شد که يه جاي کار اين رحيم مي لنگه.
صبح کريم و علي بعد از خوردن کله پاچه و بعد از رد شدن از جلوي پاسبان عزتي که داشت در مغازه ي درياني ليمو ناد مي خورد و  حرف هايي را درباره ي درويش مصطفي بلغور مي کرد، به مدرسه رسيدند. با هم سر صف رفتند. هر دو ته صف ايستادند. مدير داشت سخنراني مي کرد.
اسرائيل بايد از بين برود و اثري از آن بر نقشه ي جهان نماند.
رحيم هم جلوي صف ايستاده بود. با تمام دقت به حرف هاي رئيس جمهور( ببخشيد مدير) گوش مي کرد و سرش را تکان مي داد. کريم تعجب کرد. يا او معناي حرف هاي مدير را نمي فهميد يا مدير از حرف هاي رحيم خبر نداشت يا هر دو از حرف هاي هم خبر داشتند اما از آنجايي که کريم گودي بود نمي توانست از اين پارادوکس سر در بياورد. حرف هاي مدير که تمام شد بچه ها رفتند سر کلاس.کريم از کنار ميز قاجار که رد شد پوزخندي زد و گفت : هيکلش به قاعده ي دو تا فيله! به بهانه ي نشيمن گاه بزرگش مي خواد همه جا رو بگيره. شايد هم غصب کنه.
واژه ي غصب را از درويش مصطفي ياد گرفته بود.
کريم کنار مجتبي نشست. مجتبي صفوي. کريم به سيد مجتبي گفت ديشب رحيم چه حرف هايي زده. سيد گفت:
عمله ي ظلم عمله ي ظلمند و ايستادن مقابل آنها واجب. چه در دولت هشتم باشد چه نهم يا هر زمان ديگر. علما نشسته اند و مي گويند براي روز مبادا بايستي آماده شد، امروز همان روز مباداست...( سطر آخر عينا از (( من او)) نقل شده، فکر بد نکنيد)
کريم که حالا فهميده بود رحيم چه گندي بالا آورده گفت:
من خشتک اين رحيم ور پريده را مي کشم روي سرش.( عبارت از کتاب است، فقط جاي قاجار از رحيم استفاده شده)
علي به رحيم که جلوي کلاس نشسته بود نگاه کرد و با خودش فکر کرد به قيافه ي اين نمي خوره ار از اين حرف ها بزنه. تازه اين که با آقاي مدير خيلي رفيقه و مدير حرف هاي قشنگ مي زنه. در همين فکرها بود که رحيم برگشت و گفت:
ما با مردم آمريکا و اسرائيل دوست هستيم و ادامه داد: براي هزارمين بار و قويتر از گذشته، اعلام مي‌کنم که ما با همه مردم دنيا دوستيم، حتي مردم آمريکا و اسرائيل.( عبارت از آقاي رحيم مشايي است که از سايت تابناک نقل شده)

علي ياد حرف هاي درويش مصطفي افتاد: حکم آدمي که دوست ملت غاصب باشه معلومه،حکما دوست اسرائيله...يا علي مددي.


ضرب و شتم دانشجویان توسط منادیان آزادی بیان!!!
حتما در اخبار سایتها و خبرگزاری ها و روزنامه ها خبر  ضرب و شتم اعضای اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل انشگاه های سراسر کشور را دیده اید؟
اینجا ، اینجا ،اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا ، اینجا، اینجا
خبر واقعا تاسف برانگیز بود
وقتی ساعت 14 به دانشگاه تهران رسیدم دیدم عده ای از اعضای انجمن تهران در حال عربده کشی! هستند، در میان آنها چند چهره آشنا بود همانهایی که برنامه انجمن مستقل تهران را با حضور لاریجانی نیز به هم ریخته بودند.
عصبانیت و دوری از تعقل و احساساتی بودن در بین این بچه ها موج می زد.
یکی از همسفران عمره ام را دیدم که از قضا عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشکده فنی است.
داشتم باهاش صحبت می کردم که یهو یکی از اعضای انجمن حقوق آمد و چندتا کلمه رکیک به من گفت!
بعد هم که با فشار شروع کردند به ضرب و شتم من و دوستانمان.
دو نفر هم که نهایتا به پلی کلینیک 16 آذر منتقل شدند برای مداوا!

واقعا چه زیبا!
زنده باد مخالف من!
آزادی بیان!
من حاضرم جانم را بدهم تا مخالف من حرفش را بزند!
نفی برخورد فیزیکی و چماق بدستی!
ادب و صبر و بردباری!
تحمل اندیشه مخالف و تضارب آرا!
قانون مداری و قانون محوری!!!!
نتیجه این مباحث نظری در عمل شد آنچه که شد یعنی ضرب و شتم عده ای از دانشجویان که در نشست قانونی و با مجوز اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل که در دانشگاه تهران جمع شده بودند.
یکی از بچه های حقوق در حالی که من نقش زمین شده بودم ، لطف کرد و من را از زمین بلند کرد! اما نه با دستگیری بلکه از یقه ام مرا بلند کرد!!!، بعد هم با وقاحت تمام گفت: تا سرت نشکسته می تونی بری خونت!
که من هم گفتم افتخار می کنم که در این راه جان بدهم ، حتی اگر هزار بار خاکستر ما را به باد دهید بازهم می آییم و اینجا می ایستیم!
ما تا آخرین نفس در راه خدا ایستادیم
بعد نوشت:




جالبه که اینا امام رو هم قبول دارن! و بعد خود رو پیرو اندیشه بازرگان می دانند.
کدام بازرگان؟
بازرگانی که امام در موردش گفت: منافقین فرزندان معنوی بازرگانند؟
حالا ما منافقیم یا شما ؟
مرگ بر منافق
در همین رابطه در وبلاگها:

ما در دوران اصلاحات هم زنده مانديم!

زنده باد آزادی مشت و لگد!

پرسش از دوستان انجمن

ورجانی راست  می گوید اومجاهد است؟!



:: قالب این وبلاگ توسط سید مصطفی آهنگرها طراحی شده است ::