تبليغاتX
بيا تا برويم
 

 

خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست

خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست

ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند

**

ای سید و مولای ما پیش خدای متعال گواهی بده که تا آخرین نفس در راه تو ایستاده ایم.

حکایت بیوتن امیرخانی و ایران برای همه ایرانیان

کتاب شریف بیوتن که خاطرتان هست، راجع بهش اینجا نوشته بودم.

در همین روزها که داشتم در خیابان ها می گشتم، پوستری را دیدم که حامیان مهندس موسوی به دیوار زده بودند، روی آن نوشته شده بود"ایران برای همه ایرانیان" ناخود آگاه یاد این سطور کتاب افتادم.

شما هم بخوانید تا ببینید رضا امیرخانی درباره این شعار چه نوشته است:


بیوتن صفحه 205و206

آرمی می گوید:

 تو به خاطر من از ایران بیرون نیامدی

ارمی می گوید:

-          فقط به خاطر تو نبود...

-          اوضاع سیاسی عوض شده بود...

-          دل‌م نمی خواست ایران را تحمل کنم... دوره‌ی اول هنوز جوان‌تر بودم و سرم باد جنگ داشت...

-          همین جنگ است مکه شما را این‌جور غیر اجتماعی بار آورده است، رفتارهای نادرست و آنرمال اجتماعی در یگ جامعه بدوی!

-          تو هم می خواهی از جامعه مدنی حرف بزنی؟

-          آره! از سیویل سوسایتی!(civil society) تنها حرف حسابی که مسئولان ایران بعد از جنگ گفتند... به جای شعارهای قبلی که همه‌اش صحبت از مرگ بود و شیطان بزرگ و ...

-          شیطان بزرگ وقتی می گویی یعنی سلطه میل های شخصی. یعنی مکانیزمی که یادمان بدهد دنبال میل های شخصی باشیم... مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر این مکانیزم.

-          من هم قبول دارم این مرگ بر آمریکا را. منتها وقتی می گویی مرگ بر آمریکا ستون های ادارات تهران هم شروع می کند به لرزیدن.

-          امریکا مصداق نیست، مفهوم است.

-          صد در صدموافق‌م. اگر آمریکا را در این کانتکست نگاه کنی، یعنی یک فرهنگ ببینی‌ش نه یک اسم، آن وقت می بینی در مرگ بر امریکا گفتن، داری مرگ بر ادارات ایرانی هم می گویی... شعار باید نرم باشد، نه تند!

-          شاید... اما از آن طرف من از روزی که شعار"ایران برای همه ایرانیان" را شنیدم فهمیدم که این مملکت دیگر جای زنده‌گی نیست. فهمیدم که باید کند. هر وقت از این شعارهای دهن پرکن و ابسترکت(abstract) تو دهن سیاست‌مدارها می‌افتد، باید بفهمیم که قرار است یک اتفاق بدی بیافتد.

-          بدبینی توست. این یک شعار درست است. شعار اول جامعه‌ی دموکراتیک. عین همین شعار را امریکایی‌ها هم داشته‌اند...امریکا فور امریکن‌ز(America for Americans!)

ضرورت یک دوره فشرده آموزش عربی برای اصلاح طلبان

مناظره شیخ مهدی کروبی با محمود احمدی نژاد بود که کروبی با تفاخر خاصی بحث دول الخلیج العربیه را مطرح کرد.

تعجب کردم از شیخ، او حتما می دانست که ترجمه این عبارت می شود: دولت های عربی خلیج، چه آنکه این نکته صفت و موصوف درس دانشگاه که هیچ درس عربی عمومی دبیرستان است.

اما آقای مهندس موسوی، و یاران سبز لجنیشان در سایت کلمه، حدیثی بر لوگو نوشته اند که از این همه بی دقتی و کم سوادی خنده ام گرفت:

بنی الا اسلام! که حتما منظورش بنی الاسلام بوده است.

با وجود غلط های مکرر عزیزان اصلاح طلب، توصیه می کنم یک دوره اکابر عربی را مجددا بگذارنند

body of lies/ آن مرد هرگز دروغ نمی گفت!
  آن مرد رسانه نداشت!

آن مرد هزینه پوستر و تبلیغات نداشت!

 هواداران آن مرد بدحجاب نبودند!

آن مرد مستقل آمده بود

 آن مرد دکتر نبود

 آن مرد به ناموسش حساس بود!

آن مرد هرگز دروغ نمی گفت!

تصاویر را در ادامه ببینید
رییس جمهور چیز نمی خوام

دمی که گوهر حق از لب عزیز افتاد

زگفته اش به دل میر رستخیز افتاد

ببین کلام فصیحش چقدر غوغا کرد

که موسوی ز خجالت به چیز چیز افتاد

 

ای شیر، شکوه غرشت را دیدند 

 آنها که به عزت تو می‌خندیدند

دیشب همگی به پای روشنگریت

 جز "چیز" جواب دیگری نشنیدند

 

۶۳ چیز در ۴۲ دقیقه.

 

توصیه یک وبلاگ نویس به میرحسین موسوی

همایش وبلاگ نویسان حامی احمدی نژاد/ آقای موسوی واقعا 20 سال رسانه نداشتی؟

تصاویر بی احترامی شیراک به رییس جمهور سابق

روزی که خاتمی به دیدار شیراک در فرانسه رفت او حتی حاضر نشد از جای خود تکان بخورد و به استقبال خاتمی برود.

سرسختانه سرجای خویش ایستاد و خاتمی تنها و فقط با یک سرباز ساده فرانسوی مسیر استقبال را پیمود تا نزد شیراک برسد. دست آخر هم شیراک که با غرور تمام  خواری خاتمی را مشاهده می کرده،به آهستگی از پله ها پایین می آید.

این ثمره ۸ سال سیاست تنش زای خاتمی و دولت هفتم و هشتم بود که نتیجه ای جز خاری و ذلت در پی نداشت.

خودتان مقایسه کنید که این ذلت است یا حماسه ژنو!

حتی حاضر نشدند برای خاتمی فرش سرخ بیاندازند و او بصورت حقیرانه ای روی شن ها قدم زد.

عکس ها هم مربوط به ایسنای خاتمی است وگرنه عکسهای مفتضحانه تری هم باید باشد:

 

بعد نوشت:

در کامنت ها برخی معتقد بودند که این رسم کاخ الیزه است. با دیدن عکس زیر می فهمید که پهن نکردن فرش قرمز و نیامدن شیراک تعمدی و اهانت بوده است.

 بعد نوشت 2:

برخی گفتند که فرش قرمز واسه فک و فامیل و تودیع و معارفه خودشونه ؛ یک سئوال، حافظ اسد(رییس جمهور  فقید سوریه) از فک و فایلشون بوده که واسش فرش قرمز پهن کردند؟

گیرم که به مرکل رقاصه و اوباما هم بی احترامی کردند، به ما چه ربطی دارد؟ ما ایرانی هستیم نه کشوری که 200 ساله کشف شده.

بعد نوشت 3: سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی هم تصاویر و توضیحاتی از دیدار اول گذاشته است که بیشتر موضوع دیدار و فضاحت آن را روشن می کند.

تاکسی نوشت:/از راننده ناراضی تا دکتر مردمی نژاد

طبق معمول هر روز از منزل که بیرون آمدم تبلیغات وسیع دوکاندیدای اصلاح طلب آقایان موسوی و کروبی دوباره سرسبز شده بود و رشد چشمگیری داشت. بنرهای بزرگ که تصویر مهندس موسوی را نمایش می دهد و البته از طرف ستاد وی نصب شده بسیار بزرگتر از آن بود که موسوی در بیانیه ورود خود به انتخابات خو گفته بود که: مغازه داری خودش بنویسد و پشت شیشه مغازه اش بگذارد.

البته این نوع تبلیغات هم از طرفی قابل توجیه است، چون حتما هیچ مغازه داری حاضر به این کار نشده که ایشان و ستادشان به صرافت این تبلیغات سطحی کرده اند. مردم که از روی جلدکتابی، آن را نمی خرند، محتوایش مهم است.

بهر حال سوار تاکسی شدم. پیرمرد راننده با شور و اشتیاق مرا نصحیت! می کرد که به موسوی رای بدهم.

گفت زمان جنگ چیزی گران نشده و مهندس اینکاره است. گفتم دلیل؟ گفت میاد خودتان می بینید!

از وضع موجود گله داشت. تلفن همراهش زنگ خورد گوشی را برداشت.

-: نه دیگه الان به ما که گاز سوزیم روزی 6 لیتر بیشتر نمی دن. شرمنده ندارم بدم بهت وگرنه من که از پول بدم نمی آد.

دوزاریم افتاد که آقای راننده از چی ناراحته و واسش عقده شده. سهمیه بندی بنزین . مدیریتت صحیح مصرف سوخت. اینکه دیگر نمی تواند پول مفت بنزین یارانه ای را بخورد. این البته عقده کوچکی است در برابر پولهای هنگفت سازمان مدیریت و برنامه ریزی سابق که عزیزانِ دل 26 سال داشتند از آن را ه مفتخوری می کردند.

حاشیه: از ماشین که پیاده شدم . تبلیغات جالبی دیدم از ستاد یاران مردمی دکتر احمدی نژاد.

خودتان هم ببینید و به این تبلیغات معناگرا که حقیقتا برخواسته از واقعیت است نگاه کنید.

پی نوشت: مثل اینکه این تبلیغات مردمنی نژاد ضدتبلیغ بوده. بهر حال ایده طرحش قشنگ بود بنظرم.

راز چسب زخم دستان احمدي نژاد


رييس جمهور که وارد ورزشگاه تختی سمنا مي شود، جمعيت يکصدا به او خوش آمد مي گويند و او هم مدام براي مردم دست تکان مي دهد. چسب زخمي بر انگشتان رييس جمهور است، نظرم جلب مي شود.
نکند موقع خوردن ميوه دستش را بريده باشد؟ اين را يکي از خبرنگاران بي ذوق استاني مي گويد. نيمچه اخمي مي کنم و مي گويم: نخير در مسير استقبال که دکتر با مردم دست مي دهد، بعضي وقت ها دست ها که به زور رها مي شوند دست او را مي کشد و اين وسط امان از ناخن هاي بلند!
دستان رييس جمهور زخمي دردهاي مردم است.
نه دست بلکه قلب احمدی نژاد هم این روزها زخمی است.
زخمی تیر نفاق و کینه دشمنان داخلی و خارجی
همانکه با امام عکس یادگاری انداختند و اینک عکس امام رفتار می کنند
احمدی نژاد خادم ملت است.
امیدوارم زودتر 22 خرداد شود و رایم را به نامش در صندوق بیاندازم، نتیجه هر چه بود توکلت علی الله
که ما مامور به وظیفه ایم نه نتیجه.

:: قالب این وبلاگ توسط سید مصطفی آهنگرها طراحی شده است ::