تبليغاتX
بيا تا برويم
 

 

تفنگ پدری هست هنوز

گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز

گر چه نیکان همگی بار سفر بربستند

شیر مردی چو علی خامنه ای هست هنوز

سلام بر مهدي، منتقم خون حسين(ع)
سید ما، مولای ما! دعا کن برای ما. صاحب ما توئی، صاحب این کشور توئی، صاحب این انقلاب توئی. پشتیبان ما، شما هستید. ما این راه را ادامه خواهیم داد، با قدرت هم ادامه خواهیم داد. در این راه ما را با دعای خود، با حمایت خود، با توجه خود پشتیبانی بفرما!


جوان امروز، در مسير علي اکبري شدن

1-"جوان" را هر کسي طوري تعريف کرده است. روان شناسان گفتند فاصله بين 18 تا 30 سالگي جواني است. و اين يعني همين که در اين مقطع قرار گرفتي ، در حلقه جواناني و با فوت کردن شمع هاي تولد 30 سالگي ات جواني ات هم تمام مي شود. در تفسير آمده است امام صادق (ع) از يکي از اصحابش پرسيد: اي سليمان ! مقصود از فتي (جوان) کسيت؟ عرض کرد، فدايت شوم : نزد ما جوان را فتي گويند. فرمود: مگر نمي داني که اصحاب کهف همگي کامل مرداني بودندو با اين وصف خداي ايشان را (جوان) ناميده است؟ اي سليمان! فتي کسي است که به خدا ايمان بياورد و پرهيزکار باشد.اما مختصات جواني هم مشخص است: آرمانگرايي، شجاعت، صداقت و صفا، وفاداري به ميهن و توکل به خدا. جواني که اين ها را نداشته باشد، خب معلوم است که جوان نيست، حالا مي خواهد 18 ساله باشد يا 25 ساله!

2- قديم ترها جوان که مي گفتند، به ذهنمان مي آمد: شادابي، طراوت، نوآوري، جسارت، انرژي و اميد و هزار تا چيز مثبت ديگر.اما چند سالي بود جوانان اين سرزمين نه "اميد"ي داشتند، نه "انرژي". سال هاي خيلي دوري نبود. "جسارتي" که مسئولان وقت نداشتند و "طراوت و شادبي" را از جوانان ما گرفته بودند. خلاصه براي همه "نوآوري "ها دست و پاي جوان را بسته بودند.تمام دغدغه هاي جواني را کرده بودند اينکه جوان! مي خواهد با جنس مخالفش ارتباط برقرار کند و ما نبايد مانع شويم! يکي هم نبود بگويد آخر پدر بيامرز اين ارتباط را که از همان قديم، همان وقت آدم و حوا، خودشان بلد بودند.به هر حال جوان شده بود ابرازي براي برخي مقاصد خاص، مي گفتند نبايد جوان محدوديت داشته باشد، اتفاقا بايد مصونيت داشته باشد! و سعي داشتند آب نباتي دست جوان بدهند و دُر غلطانش را بگيرند.

3- دولت عدالت که آمد، هم رييس جمهورش جوان بود، هم دلش، هم دولتش. همان اول کار سرخوردگي جوانان نخبه را در هم شکست و طراوت را در دلشان زنده کرد. به دنيا فهماند که با همه کار شکني ها، فعل خواستن و توانستن را خوب صرف مي کند و انرژي را از دست که نمي دهد هيچ، پر توان تر به دست مي آورد. براي اولين بار پس از دوران جنگ، مديريت را به جوانان داد و "اميد"شان را فضايي کرد!جوان امروز سربلند است و اميدوار. سربلند از پيشرفت و عدالتي که در جامعه فراگير مي شود و اميدوار به آينده اي روشن. جوان امروز الگويش علي اکبر امام حسين است. او که خٌلقا و خَلقا و منطقا شبيه ترين به رسول خداست. او که جوان بود و آرمانگرا. او که ولايت را فهميد و جانش را براي ولي زمانش داد.جوان امروز مانند جوانان انقلابي دفاع مقدس بيش از هر وقت ديگري علي اکبري اند.

اللهم الرزقنا حج بیتک الحرام
پارسال همین موقع بود که بردنمون عمره دانشجویی!

هرچند به نظر خودم نتونستم استفاده لازم رو ببرم ، اما خدا رو شکر

دوست خوبم آقا مسعود مطلبی نوشته در همین رابطه:

آقای محمد رضا باقری بخواند:

به یاد آن شب اولی که جانم به لبم آمد و دوباره برگشت.

به یاد بغضی که وقتی به گریه تبدیل شد، جگر سوز بود...

به یاد ذکر یاعلی در جشن ولادت کاروان در هتل...

به یاد ذکر لعن علی عدوک یا علی در آن روز...

و البته به یاد زیارت عاشواری روز آخر مدینه با ...
عشق پيداشد و آتش به همه عالم‌زد
1-هر سال که شعبان مي آيد، توي دلمان جشني به پا مي شود. گوشه گوشه قلب را خدا برايمان آذين مي بندد. نور مصباح الهدايش در دل متجلي مي شود. ذوق مي کنيم براي آمدنش. از کودکي با نامش خو گرفتيم. نامي که مادرانمان با آن بزرگمان کرده اند. نامي که موقع دلتنگي ها ناخودآگاه به زبان آورده ايم. نامي که هميشه با گفتنش قطره اشکي سر خورده روي گونه هامان. خواسته هاي کوچک و بزرگمان را از او خواسته ايم و هميشه به او اميد داشته ايم.
"حسين"، حسين، حسين، وه که چه قدر اين نام زيبا و خواستني است. تجلي عشق خداست روي زمين.
و فردايِ ميلاد "حسين"، ماه بني هاشم، "ابوالفضل العباس" مي آيد. هم او که نامش برايم يادآور مردي است. ابالفضلي که سرچشمه "ادب" است و مردانگي.

2- اتوبوس هاي کربلا، شارع العباس نگه مي دارند. اولين منظره اي که در کربلا مي بيني گلدسته هاي کاشي کاري حضرت عباس است و بعد بين الحرمين را با هزار شوق مي پيمايي و به نخل هاي سبزش نگاه مي کني. فرات کمي دور تر دلت را مي سوزاند. آه از عطش عاشورا! حالا ديگر به حرم حسين رسيدي، السلام عليکي مي گويي و وارد مي شوي، نوشته کاشي هاي سردر را مي خواني:" قال سيد الکونين حسين مني و انا من حسين". و با خودت تکرار مي کني و انا من حسين! حالا ديگر نوبت اين ضريح شش گوشه است که در آغوش بگيري. کعبه شش گوشه‌اي که مهبط سلام هاي بعد از نمازمان است. هميشه با خودت مي خواندي که: "بر مشامم مي رسد هر لحظه بوي کربلا" و اينک بيش از هر موقعي بوي سيب* تو را مست کرده است.

3- کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا . کمي با خودت فکر مي کني. اين عشق که به حسين داري راحتت نمي گذارد، بايد کاري کني، هر روز عاشوراست و مولايت تنها! حسين زمان را شناختن دشوار است و در اين عصر ارتباطات با اين همه اطلاعات دشوارتر! آنان که رفتند، کاري حسيني کردند و آنان که مانده اند بايد کاري زينبي کنند و الا از يزيديانند!
اَللَّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ.


* علي ابن الحسين عليه‏السلام مي‏فرمايد: از شيعيان صالح ما که زيارت کنند قبر مقدسش را پس بايد اوقات سحر، در پي آن باشند که بوي سيب از قبر حسين عليه‏ السلام.
:: قالب این وبلاگ توسط سید مصطفی آهنگرها طراحی شده است ::